پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه

208

پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )

يا اماه ! وانَا اعلمُ انّى مقتولٌ مذبوحٌ ظُلماً وعُدواناً وقَد شاءَ عزّوجلّ ان يَرى حَرمى و رَهْطى مُشرَّدين وَاطفالى مذبوحين مَأسورين مُقَيّدين و هم يَستَغيثونَ فَلا يَجِدونَ ناصرا . . . ( رك : خرائج ، ص 26 ؛ مدينة المعاجز ، ص 244 ) . « 1 » مؤلّف پيش از ترجمهء سخنان امام ، اوّل به معناى واژه‌ها و تركيبات موجود در آنها مىپردازد ، و اين بر ارزش كتاب افزوده است . حَرم : زن و فرزند ؛ رَهْط : به مجموع قوم و خويش غير از همسر گفته مىشود ؛ مُشرّدين : ( اسم مفعول از تشريد ) ، پراكنده نمودن ، راندن شخص از وطن خويش ؛ مأسورين ( جمع مأسور مشتق از « اسر » اسير شدگان ؛ مقيّدين : ( اسم مفعول و جمع است از مادّهء قيد ) به زنجير كشيده شدگان ؛ يستغيثون : ( از استغاثه ) استمداد ، يارى طلبيدن . و در ترجمهء آن مىنگارد : . . . مادرا ! ( فكر نكن كه از اين جريان تنها تو مطّلع هستى ) خودِ من نيز بهتر از تو مىدانم كه از راه ظلم و ستم و از راه عداوت و دشمنى كشته خواهم شد و سرم از تنم جدا خواهد گرديد ، و خداوند بزرگ چنين خواسته است كه حرم و اهل‌بيت من آواره و فرزندانم شهيد و به زنجير اسارت كشيده شوند ، و صداى استغاثهء آنان طنين‌انداز گردد ؛ ولى كمك و فريادرسى پيدا نكنند . مؤلّف پيرامون اين سخنان امام ، با عنوان ( آگاهى امام از حوادث آينده ) توضيحاتى دارد : از پاسخ امام به عمر اطرف و امّ سلمه ، و از سخنان ديگرى كه به مناسبت‌هاى ديگر از آن حضرت نقل خواهيم كرد ، معلوم مىگردد كه آن حضرت به تمامى آلام و مصائب وارده در اين حركت ، از اسارت خانواده و محلّ قبر خويش و جزئيّات ديگر مطّلع و آگاه بوده و ما اين آگاهى را فقط به « علم امامت » كه يك بحث كلامى است مستند نمىدانيم بلكه آگاهى حسين بن على - عليه السلام - در اين مورد خاص گذشته از مسئلهء « علم امامت » به طريق عادى و به وسيلهء پدر و جدّ بزرگوارش نيز رسيده بود ، همان گونه كه عدّه‌اى از همسران و صحابهء رسول خدا ( ص ) از موضوع مطّلع و آگاه بودند و رهبر انقلاب و نهضت اسلامى در راه نيل به هدف و انجام وظيفهء الهى و نجات اسلام و قرآن و مبارزه با مظالم و ستمگرىها ، همهء اين مصائب را با علم و آگاهى پذيرفته بود . . . مضمون ده‌ها روايت كه از طريق شيعه و اهل سنّت از پيامبران گذشته و پيامبر اسلام ( ص ) و

--> ( 1 ) . سخنان حسين بن على ( ع ) از مدينه تا كربلا ، محمّد صادق نجمى ، ص 7 - 8 .